تبليغاتX
Fairyland
دو عدد جیگر!!(:دی به مقدار لازم!)
هوووم..بله واقعا در پست قبلی افراد واقعا محیر العقولی(چه ربطی داشت؟)کامنت دادند و موجبات شعف ما رو فراهم آوردند!(به جوون خودم!"-:)

اینجا دو تا جیگرز رو داریم که خواستگاران زیادی دارند و صمیمانه امیدواریم شما نیز به آنها بپیوندید!

یکی از دوستان می گفت من همیشه آرزو داشتم مدل ابروهام اینجوری باشه و من هم بهش گفتم برو خودتو جم کن خواهر من!این حرفا چیه؟

از آن طرف پسرخاله ی محترم تیکه ها را یکی بعد از دیگری پرتاب می نمودند که آیا این دو در فشن کار می کنند؟(استغفرالله)چرا بر طبق مدل های روز لباس پوشیده اند؟و من هم در جواب گفتم نظرت در مورد لباس یقه آخوندی چیست؟و همانجا دهانش بسته شد!

+نوشته شده در 2007/10/22ساعت10:17توسط Fairy |
خب اینم توضیح نداره ببینید لذت ببرید!

+نوشته شده در 2007/10/14ساعت14:10توسط Fairy |
توضیح
با عرض سلام و از این صحبتا!

در مورد موضوع ها یه توضیحی باید داده بشه.

پری آرت:شامل هر نقاشی که به موضوع خاصی مربوط نیستن و واسه دل خودم کشیدم!

پریچهر:نقاشیایی که از دوستان کشیدم!

پری فن:فن آرت ها!

پری استریپ:کمیک استریپ هایی که در دست اجرا هستند!

و اینجا پنی جیگرز رو داریم!مامان خودمه دلتون بسوزه!

+نوشته شده در 2007/10/10ساعت15:20توسط Fairy |
کیمی ژون!
این کیمیا عشق من بید!البته توی جادوگران مادام رزمرتا هستن!

+نوشته شده در 2007/10/9ساعت14:56توسط Fairy |
بدون عنوان!
رسیدیم به عکس چهارم.

بعضی وقتا خوبه آدم همینطوری بشینه فکر کنه.مث این دوست خوشتیپ ما.

+نوشته شده در 2007/10/6ساعت14:54توسط Fairy |
رفتن؟بازم قراره برن؟هعی!
هعی...چرا این چند وقته هر کی رو می بینم داره از ایران می ره؟دوستای خودم،دوستای خواهرم...آخه این چه وضعیه؟

آقا سعید می گه ما فقط چهار سال وقت داریم.چهار سال برای اینکه دستمونو در حد خفن قوی کنیم،یه زبان دیگه یاد بگیریم،بار و بندیلمونو ببندیم و بعد...خداحافظ!بپریم اونور.می گه این تنها راه شماست که اومدین هنر.می گه اگه اینجا بمونین بدبختین.می گه اگه به زودی دانشگاهو رو سرتون خراب نکنن،تبدیل به چیزی می شه که به هرچی شبیهه غیر از دانشگاه هنر.آخه خودتون بگین این چه وضع دلداری دادن به بچه ایه که تازه می خواد بره دانشگاه؟البته می دونم که حرفاش درسته ولی خب...چمدونم!حرف حساب جواب نداره که!دروغ می گم بگو دروغ می گی!والا!

هعی...اینارو گفتم که بگم...سینا رفت.ما که با هم دوست نبودیم.نمی دونم شاید هم بودیم.فقط یه بار هم دیگرو دیدیم.سهیلم بود...یادش بخیر!خیلی خنده بود!فقط باید قیافه ی خواهر منو می دیدین!می خواست کلمو بکنه بده دستم!تازه سینا خان می فرمودن که می خواستم به حمیدم بگم بیاد!چـــــــی می شد!هیچ وقت اون زنبوره رو یادم نمی ره...آقا از زنبور می ترسید!پرید رو من!

امیدوارم فیلیپین زنبور نداشته باشه.هر جور فکر می کنم اصلا تو کتم نمی ره که سینا وقتی برگرده واسه خودش مردی شده!اصلا!هیچ جور راه نداره!دلم برات تنگ می شه خره!مواظب خودت باش!

تازه هنوز این نرفته،میلادم می گه می خواد بره...خب می خوای بری برو برادر من!اینقد خون به دل ما نکن!واسه من وصیت نامه می نویسه!سهی حرف خوبی بهت زد.سفر آخرت که نمی خوای بری!واه!اونوقت می گن دخترا ننرن!یکی بیاد اینو جم کنه!

این نقاشیه رو خیلی دوس دارم.قابش کردم زدم به دیوار اتاقم!خیلی..حس جالبی داره.برای این که بیشتر فضارو درک کنین،فکر کنین دختره داره از پنجره بیرونو نگاه می کنه.

+نوشته شده در 2007/10/2ساعت12:53توسط Fairy |
هدیه ی تولد بهاران

اهم اهم!

سلام!

تصمیم گرفته بودم تا قالبمو درست نکردن هیچ حرکتی انجام ندم،ولی خب گفتم بی خیال.

این نقاشی مال بهارانه.برای تولدش کشیده بودم.بهاران جیگرز دوست داریم!

 

+نوشته شده در 2007/9/29ساعت15:7توسط Fairy |
سخنی با شما!بله با شما!

سلام سلام!

اول اینکه اینجا سرزمین منه.پس حرف حرف منه!

بعدشم اینکه نقاشی هامو اینجا می ذارم...دوستان هی تشویق کردن وبلاگ بزن من هم حرف گوش کنوبلاگمو راه انداختم...اند بی سلیقه ایه.اصلا هم از ریختش خوشم نمیاد.ولی خب ایشالا به زودی قیافه اش عوض می شه.

برای اولین نقاشی،تصمیم گرفتم یه نقاشی عشقولانه آپ کنم.خب مثلا اولیشه..

این نقاشی مال یه کارتونی به اسم ناروتو هست و کلا جزو فن آرت حساب می شه.امیدوارم لذت ببرین و کامنتو فراموش نکنین!وگرنه با چماق استکباری من مواجه می شین!

+نوشته شده در 2007/9/27ساعت10:5توسط Fairy |