اسباب کشی کردم.برین سایت جدیدم.
دلم برات تنگ میشه وبلاگ نانازم.
بوس لاو بغل بای!!
![]()
پ.ن:متاسفانه باید پیونداتونو ویرایش کنین!یادتون نره ها!
غرض از مزاحمت من این سایت لیکی عضو شدم ها،ولی راهم نمیداد به علت یک سری دلایل مشکوک!!مثل اینکه رفع شده مشکلش،می خوام نقاشیامو اونجا آپ کنم!!خلاصه به لیکی سر بزنید،ضرر نمی کنید!همه چی فنتستیکه!!!![]()
پری اینجا،پری اونجا پری همه جا!![]()
پ.ن:این لینک سایتم هم درس کردم!با عرض معذرت از دوستان و بوق به بلاگفا!!![]()
خب دوستان محترم و ناناز خودم!که همه تونو دوست دارم و اگه جواب کامنتاتونو نمی دم نشانه ی بی توجهی نیس نشانه ی تنبلیه و من از همینجا از تمامی شما عُرز!
می خوام!
عرض شود که من الآن از خوشحالی در بهشت به سر می برم و داریم اونجا با بروبکس یه قل دو قل بازی می کنیم!!!(:hammer:)دلیل خوشحالی هم دو مساله اس:
۱-من بالاخره دانشگاه قبول شدم ،طراحی پارچه و لباس دانشگاه هنر تهران!البته شبانه هسته و من از دیشب تو کفم که این انتخاب هشتم من بود یعنی اینقد برای نقاشی و گرافیم متقاضی زیاد بود که من انتخاب هشتم قبول شدم؟؟!!و اینجا به این مساله می رسیم که پارتی بازی تا چقد سهمیه تا چقد!!خجالت داره به خدا!ولی خب می دونین،من خیلی خیلی خوشحالم!!تازه می رم اونجا،شوور خاله م استاد عکاسیه کلی مخمو می خوره!
می رم پس فردا یه شرکت پوشاک می زنم اسمشو می ذارم پانل!!!!(بر وزن شانل!!
)
۲-این حمیدو که یادتونه؟دو تا پست قبل تر تولدشو تبریک گفتم؟قرار بود برام قالب درست کنه؟خب این کارو نکرده ولی بیاین ببینین استادمون چه کرده!!به عنوان یه سورپریز فوق العاده یه سایت برام درست کرده!!!![]()
![]()
واقعا سورپریز شدم!هر چند که فکر کنم بهش نگفتم ولی اول همین طوری تو کف این بودم که چی می گه این؟سایت چیسته؟
YoU Are The BeSt BesT BEst BEST(X1000!
) FrIeND In The WoRlD!!!
AnD I WisH YoU all The GoOd Things ThaT TheRe Are In ThIs BeAuTiFul World!
A LiFe Full Of ShIniNg StaRs!!
FulL Of BuTterFlYs AnD FloWers!
FuLL Of MuSic And DancE!
AnD FuLL Of FaiRies!!
![]()
![]()
![]()
*:دوستان دقت کنن!هنوز هیچی توش نیست!می خوام یه سری نقاشی جدید توش بذارم!
من آدم ریاکاری با یک چهره ی واقعی و چندین چهره ی دروغی نبودم،چندین چهره داشتم چون جوان بودم و نمی دانستم که هستم و یا چه کسی می خواهم باشم...
دقت دارین نوشته بودم شاید!هنوزم پا برجاست.بستگی داره حالا.به چی خودمم نمی دونم.بگذریم!!
شوخی رو بالاخره خوندم!می دونم الآن یک سری هستن که می گن خسته نباشی ما اونو تو قنداق بودیم خوندیم!خب خوش به حالتون!من یکی از کارایی که در دوره ی کودکی و نوجوانیم به انتخاب خودم انجام دادم(و بهش افتخار می کنم!)خوندن کتابایی بود که مناسب سنم و اکثرا!فانتزی بودن.واقعا تو روحیه ام تاثیر گذاشتن و باعث شدن من علاقمند نقاشی بشم.(البته عامل دیگه ای هم بود:طراحی های آدمی از شرکت بلیزارد به اسم سم وایز!
)
چه مرضی داشتم کتابایی بخونم که ناراحتم کنن؟که تازه،برای یه آدم14،15ساله هم نوشته نشده بودن.نمی گم نمی فهمیدم.می فهمیدم ولی بازم دوست نداشتم بخونمشون.هر چیزی به موقع خودش.تازه حتی الآنم که می خونمشون به شدت ناراحتم می کنن.
شوخی یکی از این کتابا بود.همیشه تو کتاب خونه ی ما بوده(مث ناتور دشت و کوری که از وقتی یادمه بودن!)و من هفته ی پیش بالاخره با کتک خودمو راض کردم بخونمش!بس که نحسی و حس بد از سر و روش می بارید!یه کتاب با جلد سیاه که روش با خط قرمز نوشته شوخی!آدم وحشت می کنه خب!
کار ندارم که همه ی آدمای توی کتاب بدبخت بودن!لودویک از همه شون بدبخت تر بود!و من براش در حد دو قطره اشک و یه سردرد خفن اشک ریختم!(چیه تا حالا برای یه آدم توی کتاب گریه نکردین؟من برای شخصیت های کارتونی هم گریه کردم کتاب که چیزی نیس!)
هه!حالا یه چیز خنده بگم!دوستانی که کتابو خوندن کاملا اطلاع دارن که قضیه چیه!مقدمه ی نویسنده(میلان کوندرا)رو خوندم کلی شاکی بود که های و وای کتابمو تیکه پاره نکنین و کلی شکایت کرده بود و اینا.کتابو خوندم و از حماقت ناشر خنده ام گرفت!رفتم مقدمه ی ناشرو خوندم.نوشته بود:با عرض تاسف در چند جمله دخل و تصرف نمودیم و با توجه به بی پروایی نویسنده در توصیف لحظه به لحظه ی یک دیدار بخش4 از فصل5 را کلا حذف نمودیم!هههههههههه!من نمی دونم،شاید مترجم فکر کرده به جای خواننده با یه جعبه گلابی طرفه!نه این که ما اصلا نفهمیدیم این دیدار چی بوده و نمی دونستیم نقشه ی لودویک چی بوده و بعدشم نخوندیم!!!مضحک!خب حداقل مقدمه ی نویسنده رو چاپ نمی کردی!یا اصلا مجبور بودی کتابو چاپ کنی؟یه دسته خل!
بگذریم...
جدیدا چه سردرد خفنی گرفتم.من که اصن نمی دونستم سر دردو با چه س ای می نویسن سر درد گرفتم!مرده شور این سازمان سنجشو ببره کلا!
...و بهمن اومد و بوی تولد آوورد!به قول شاعر
: عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه!زندگی با بودنت دُرُس مثل بهشته!تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک...عزیزم دوسِت دارم تولدت مبارک!تولدت مبارک!![]()
سلام
!خب بعد این شعر جذاب می رسیم به اینکه چون تولد ها توی این ماه بسی زیاد بود،تصمیم گرفتم همه رو با هم تبریک بگم.به علت کمبود نقاشی،برای هر کدومتون یه دونه از این تدی ها که هی لاو لاو!می کنن گذاشتم!اون خرس اصلیه منم،اگه خرس دومی هم هست اون شمایین
!آیدین-3بهمن:بسی دوسش دارم!پسر خوب خاله!جدیدا یه کمی افسرده شده،کنکوریم هست!براش آرزوی یه عالمه خوشبختی و ستاره و بستنی قیفی؟می کنم
!خاله مهری خودم-5یهمن:یک خاله ی مهربان که یه سه عدد بچه ی لوس ولی مهربون داره که همه اش حرصش می دن!امیدوارم امسال کمتر حرص بخوری و همیشه سلامت بمونی همیشه هم خوشحال باشی خاله
!آزاده-8بهمن:یادش بخیر!یادته دوران راهنمایی چه دوره ای بود؟چقدر می خندیدیم!اون پسره رو یادته؟ببخشین شما نقاشی می کشین؟همیشه دیدگاه من و تو به هم خیلی نزدیک تر بوده و با هم راجع به چیزایی حرف زدیم که جلوی شیما نمی شه گفت!موش بخوره خودتو و اون خواهر وروجکتو!برای تو آرزو می کنم با خودت به توافق برسی،هیچ وقت ناراحت نباشی،و پرنده ی خوشبختی دم پنجره ی اتاقت لونه بسازه
!نرگس-13 بهمن:یک کپسول اعتماد به نفس دهی!دقت کنین ما تا حالا با هم فقط 2 بار چت کردیم!ولی بسی جیگر می باشد و در چت دومی بسی لذت بردم!ازشم قول گرفتم بیاد تهران تا با هم به ریش همه تون بخندیم!ژوهاهاها!آرزو می کنم،به هر چی که دوس داری برسی!و این که همیشه همین طوری مایه ی شادی و طراوت اطرافیت باشی،مثل گلی که اسمش روی توئه!
(من خییییلی گل نرگس دوس دارم
مامان جوووونم!-15 بهمن:هر چی بگم از مامانم کم گفتم!اگه مامانم نبود من چیکار می کردم؟قربونش برم!مامان به این خوبی کی دیده؟ببخشید که اینقد خنگ و حواس پرتم،تو کارا بهت کمک نمی کنم و دست و پا چلفتی ام!قول می دم کمتر حرصت بدم!مامان جونم امیدوارم دیگه هیچ وقت خسته و مریض نباشی،و هیچ وقت از پیش ما نری!دوست دارم مامان مهربونم
!حمید-17 بهمن:یک سرکار گذار حرفه ای!4 ماهه ازش قول گرفتم برام قالب درس کنه ولی هنوز هیچی نشده!منم قالب اینجارو هیچ تغییری نمی دم تا قالبمو بهم بدی!می دونم که از نتیجه ی کار شگفت زده می شم،پس سعی خودتو بکن!آرزو می کنم خوشبخت و خوشحال باشی!و در مورد خودت درست فکر کنی.از اینکه هر وقت با هم حرف می زنیم یه عالمه منو می خندونی ممنونم
!سینا-20 بهمن:قرربون شوور کفتر خودم برم!فعلا که پر زدی رفتی!می دونم که چقد دلت تنگه!اکشال نداره سینا جونم زندگی اینه.همه اش انتخاب و تصمیمه.پس فردا که اومدی دندون پزشک شدی و همه مون اومدیم پیش تو برا چک آپ و پولت از پارو بالا رفت،شیرینیشو زیر دندونت حس می کنی!امیدوارم ستاره ها همیشه برات بدرخشن و زندگی خوب و پر از خنده ای رو پیش رو داشته باشی
!متین-29 بهمن:هاااان!خب من که خوب نمیشناسمت،فقط بگم که شخصیت جالبی داری و توی اون پته ریزونت که گفتی از روی کمی اعتماد به نفس همه چی از قبل برنامه ریزی می کنی،فهمیدم تقریبا مث خودمی!اون یه باری که هم دیگه رو دیدیم خیلی از هم صحبتیت لذت بردم!امیدوارم بری یه عالمه ساختمون مهندسی کنی و به قول خودت اینقد خفن بشی که همه انگشت به دهن بمونن!فقط خفن شدی ما رو فراموش نکنی ها!![]()
هر کی کامنت نده خره!سوارش می شم راه می بره!
واضح گفتم؟
پ.ن:شاید یه مدتی آپ نکردم اگه اینجا خاک خورد گیرز ندین لطفا!ممنون!

